قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5050
تاريخ الفي ( فارسى )
فولاد خان فرستاد كه دخترى از آن سلسله به جهت شاهزاده محمد جوكى خواستگارى نمايد . و حكام سيستان از فتح ماوراء النهر متوهم شده در مقام عذرخواهى شدند . و شيخ زين الدين خوافى « 1 » را آن حضرت طلبيده كه به وسيلهء او به ملازمت آيند . و شيخ به آنجا رفته شاه مسعود ، برادر شاه قطب الدين و جمعى ديگر از اعيان آن ولايت به سعادت ملازمت آمدند و توبهء ايشان مقبول افتاده شاه نصرت ، ولد شاه محمود كه در قلعهء طوس محبوس بود ، آزاد شد و نزد پدر خود رفت . و آن حضرت بهار به ولايت بادغيس رفت و آنجا به خاطر مبارك رسيد كه شهر مرو را كه تولى خان ولد چنگيز خان ويران كرده بود [ 546 الف ] آبادان نمايد . جمعى از امرا و وزرا به اين خدمت مأمور شدند و از اطراف و جوانب بلاد خراسان مردم جمع كرده آن شهر را كه يك صد و نود سال ويران بود ، آبادان كردند . و آن حضرت عازم هرات شد و ميرزا خليل سلطان را رعايت نموده با جمعى از امرا به جانب عراق عجم و آذربايجان كه ملك موروثى او بود ، روانه فرمود كه هرجا را كه تواند به تصرف درآورد . و احوال عراقين آن است كه سلطان احمد در اين سال به ييلاق بيستون آمده به عزيمت سلطانيه به همدان روان شد . و بسطام كه در اصفهان شكست يافته بود ، معصوم ، برادر خود را در سلطانيه گذاشته به اردبيل رفت و سلطان به فرق سلطانيه نزول نمود و عبد الرزاق ، حاكم قزوين به ملازمت آمده امرا در قلعهء سلطانيه بر روى سلطان نگشودند و به سلطان خبر رسيد كه « اويسنامى در بغداد خود را به فرزندى سلطان منسوب ساخته خيال سلطنت دارد و جمعى كثير بر او جمع شدهاند . » سلطان احمد را ديگر مجال توقف نماند و به تعجيل مراجعت نمود و به بغداد آمده اويس و همراهانش را گرفت . « 2 » و در آذربايجان و ديار بكر قرايوسف و قراعثمان با يكديگر در مقام نزاع شدند و در صحراى موش جنگ كرده قرايوسف غالب شد و قلعهء ماردين را به تصرف درآورده داروغهنشين كرد و به تبريز آمد و لشكر به شكى فرستاد . و سيدى احمد ، حاكم آنجا با لشكر بسيار در برابر آمد . مردم قرايوسف صلاح در جنگ نديده آن ولايت را غارت كردند و مراجعت كردند . و ايلچى سلطان احمد نزد قرايوسف آمده ييلاق همدان را طلب نمود .
--> ( 1 ) . شيخ زين الدين خوافى : به تصريح صاحب مزارات هرات ( ص 88 ) در مذهب سنت و جماعت به طريقهء شيخ شهاب الدين سهروردى بوده و عمر شريفش از هشتاد سال گذشته بود كه به مرض طاعون [ روز يكشنبه دوم شوال سال 838 - نفحات الانس جامى ] درگذشت . نيز رك : رياض العارفين ، ص 82 ؛ حبيب السير ، ج 3 ، ص 146 . ( 2 ) . زبدة التواريخ : « . . . و مانع بن شبيب كه خميرمايهء آن فساد بود ، گرفتار گشت و اويس مذكور با چند تن ديگر در قيد اسر افتادند . »